بهار
بگو بهار بیاید، پرنده پر بزند
سحر ز راه رسد، آفتاب سر بزند
شکوفه خنده زنان با نسیم برگردد
نسیم مژده رسان با سلام در بزند
بگو به بخت، فراز آی از دریچه غیب
مباد چشم حسودان تو را نظر بزند
خوشا دلی که در آن شاخه دعا روید
خوشا جوانه بر آن شاخه بیشتر بزند
روا مدار خدایا به آنچه داده توست
قضا زیان برساند، قدر ضرر بزند
...
خسته...
پشت این درها که یکسر بسته اند
دست های بی پناهم خسته اند....

گفتاری از گاندی
من میتوانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشتهخو یا شیطان صفت باشم ، من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
...ادامه مطلب
حق دوستی
یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
شهر یاران بود و جای مهربانان این دیار
مهربانی کی سرآمد شهریاران را چه شد
کس نمی گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد و یاران را چه شد
لعلی از کان مروت بر نیامد سالهاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
گل بگشت از رنگ خود باد بهاران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند
کس به میدان رو نمی آرد سواران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی داند خموش
از که می پرسی که دور روزگاران را چه شد
فال نیک
گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر می زند دلم به هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟
تقویم چارفصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟
رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟
قیصر امین پور
دردواره ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم...
...ادامه مطلب
راه بی نهایت

زان یار دلنوازم شکری است با شکایت گر نکته دان عشقی، بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را، مخدوم بی عنایت
رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کان جا سرها بریده بینی، بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ماراخون خورد و می پسندی جانا روا نباشد، خون ریز را حمایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت
از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت
ای آفتاب خوبان، می جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت
هرچند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی با چارده روایت
جعبه عبادت
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛
فریب میفروخت.
مردم دورش جمع شده بودند، هیاهو میکردند و هول میزدند و بیشتر میخواستند....
...ادامه مطلب
زیارت امام رضا(ع)
آئین های ما مفاهیم بلندی در خودشون دارن که وقتی آدم به اونا نگاه می کنه سرشار از انرژی میشه.مفاهیمی که حتی توی همین زندگی دنیایی هم به آدم امید و انرژی حرکت به سوی جلو میده.
زیارت رفتن از جمله اون آئین هاست که جدا از اینکه سفارش های زیادی در فضیلت و خوبی اون شده، روح آدم رو از دنیای پیرامون جدا می کنه و گویی انرژی دوباره ای در وجود آدم شروع به جوشش می کنه.
سلام بر تو اى امانتدار خدا در زمین او و حجت او بر بندگانش،
سلام بر تو اى علی ابن موسی الرضا،

گواهى می دهم که تو آنچنانکه شایسته است در راه خدا جهاد کردى و به کتاب خدا (قرآن )رفتار کردى و از سنتهاى پیامبرش صلى اللّه علیه و آله پیروى کردى تا اینکه خداوند تو را به جوار خویش دعوت فرمود و به اختیار خودش جانت را قبض نمود و دشمنانت را به حجت و برهان با حجتهاى رساى دیگرى که با تو بود بر تمامى خلق خود،ملزم کرد .
...ادامه مطلب
هفت سین

یادش بخیر نوروزهای زیبای خانواده ما، که با حضور گرم پدر و مهربانی های مادر، رنگ و بویی مضاعف از بهار به خودش می گرفت...
...ادامه مطلب



