غم فراق
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد
بهرزه بی می و معشوق عمر می گذرد بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد
چو شمع صبحدمم شدز مهر او روشن که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد
نفاق و رزق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد


